ARGHAVAN SAMADIAN

ILLUSTRATOR & GRAPHIC DESIGNER

BLOG

Fereydoun Moshiri

Posted by arghavansamadian on May 31, 2016 at 10:05 AM

حریق خزان - فریدون مشیری


حريق خزان بود

همه برگ ها آتش سرخ

همه شاخه ها شعله زرد

درختان همه دود پيچان

به تاراج باد

و برگي كه

مي سوخت

مي ريخت

مي مرد

و جامي سزاوار چندين هزار آفرين

كه بر سنگ مي خورد

من از جنگل شعله ها مي گذشتم

غبار غروب

به روي درختان فرو مي نشست

و باد غريب

عبوس از بر شاخه ها مي گذشت

و سر در پي برگ ها مي گذاشت

فضا را صداي غم آلود برگي كه فرياد مي زد

و برگي كه دشنام مي داد

و برگي كه پيغام گنگي به لب داشت

لبريز مي كرد

و در چشم برگي كه

خاموش...

خاموش...

مي سوخت

نگاهي كه نفرين به پاييز مي كرد

حريق خزان بود

من از جنگل شعله ها مي گذشتم

همه هستي ام جنگلي شعله ور بود

كه توفان بي رحم اندوه

به هر سو كه مي خواست

مي تاخت

مي كوفت

مي زد

به تاراج مي برد

و جاني كه چون برگ

مي سوخت

مي ريخت

مي مرد

و جامي سزاوار نفرين كه بر سنگ مي خورد

شب از جنگل شعله ها مي گذشت

حريق خزان بود و تاراج باد

من آهسته در دود شب رو نهفتم

و در گوش برگي كه خاموش مي سوخت گفتم

مسوز اين چنين گرم در خود مسوز

مپيچ اين چنين تلخ بر خود مپيچ

كه گر دست بيداد تقدير كور

ترا مي دواند به دنبال باد

مرا مي دواند به دنبال هيچ


منبع: http://poetry-rime.blogfa.com/post/3

Categories: POEMS

Post a Comment

Oops!

Oops, you forgot something.

Oops!

The words you entered did not match the given text. Please try again.

You must be a member to comment on this page. Sign In or Register

0 Comments